
پرایس اکشن RTM چیست؟ آموزش جامع ۰ تا ۱۰۰
پرایس اکشن RTM (Read The Market یا خوانش بازار)یکی از سبکهای پیشرفته تحلیل تکنیکال است که بدون استفاده از اندیکاتور، بر رفتار خود قیمت تمرکز دارد. در این روش، ساختار بازار (Market Structure) و نواحی عرضه و تقاضا (سختیها و مقاومتها) مهمترین عوامل تعیینکننده روند قیمت هستند. در RTM تلاش میکنیم نقاطی را بیابیم که بازیگران اصلی بازار (مارکتمیکرها و سرمایهگذاران کلان) وارد یا خارج شدهاند، زیرا این نقاط احتمال بازگشت یا ادامه روند را افزایش میدهند. به عبارت دیگر، RTM به دنبال شناسایی سطوح قیمتیای است که برخوردهای قوی خرید یا فروش در گذشته در آن رخ داده و میتواند رفتار آینده بازار را رقم بزند. امروزه بسیاری از معاملهگران حرفهای، از جمله در بروکر ارانته، از این رویکرد برای معامله جفتارزها، طلا و شاخصهای سهام آمریکا استفاده میکنند.
پرایس اکشن چیست؟
پرایس اکشن (Price Action) به معنی «رفتار قیمت» است و به روش تحلیل روند قیمت در نمودار میپردازد. در این سبک، فرض بر این است که تمام اطلاعات بازار (اطلاعات بنیادی و تکنیکال) در قیمتهای فعلی نهفته است. به همین دلیل، معاملهگر به جای تکیه بر اندیکاتورهای پیچیده، به حرکات قیمت و الگوهای نموداری توجه میکند. پرایس اکشن دارای سبکهای متعددی است؛ به عنوان مثال سبک RTM بر اساس عرضه و تقاضا شکل گرفته و سبک دیگری مانند ICT بر مبنای اصول Inner Circle Trader توسعه یافته است. هر سبک در پرایس اکشن به دو گروه کلی بازگشتی (Reversal) و ادامهدهنده (Continuation) تقسیم میشود که الگوها و ساختارهای متفاوتی دارند. در ادامه به طور خلاصه با مفاهیم پایه پرایس اکشن آشنا میشویم تا درک بهتری از RTM پیدا کنیم.

- سطوح حمایت و مقاومت: سطوح حمایت (نواحی تقاضا) سطوح قیمتی هستند که خریداران در گذشته وارد عمل شده و از سقوط قیمت جلوگیری کردهاند، در نتیجه وقتی قیمت به این نواحی برسد، احتمال صعود مجدد وجود دارد. سطوح مقاومت (نواحی عرضه) برعکس، نقاطی هستند که فروشندگان قبلاً از رشد قیمت جلوگیری کردهاند و احتمال نزول در برخورد به این سطوح بالاتر است. برای مثال اگر EUR/USD در گذشته هرگاه به قیمت ۱٫۲۰۰۰ رسید فروشندگانی قدرتمند به بازار آمدند و قیمت برگشته است، این ناحیه یک سطح مقاومتی قدرتمند است.
- الگوهای قیمتی و شمعی: الگوهای کلاسیک (مثل پرچم، کنج، سرشانه و…) به همراه الگوهای شمعی معروف (مانند پوشاننده صعودی/نزولی، ستاره صبحگاهی/شامگاهی و…) ابزارهای دیگر پرایس اکشن هستند. با شناسایی این الگوها، معاملهگر میتواند سیگنالهای ورود و خروج محتمل را پیدا کند. توجه کنید در سبک RTM تأکید بر سادهسازی است: به جای نامگذاری دقیق الگوهای شمعی، به قدرت نسبی کندلها و ساختار کلی بازار توجه میشود.
به طور کلی، پرایس اکشن و RTM با بررسی الگوهای نموداری گذشته به پیشبینی حرکت آینده قیمت میپردازند و در کنار آنها میتوان از تکنیکهای دیگر تحلیل (مانند تحلیل فاندامنتال یا ابزارهای معاملهگری بروکر) بهره برد تا درصد موفقیت معاملات افزایش یابد.
RTM یا خوانش بازار چیست؟
سبک RTM یا «خوانش بازار» یکی از پیشرفتهترین روشهای معاملاتی مبتنی بر پرایس اکشن است. اساس این روش، تحلیل بدون اندیکاتور و توجه ویژه به ساختار بازار و نواحی برگشت قیمت است. در RTM، معاملهگر نقاط ورود و خروج مهم را با بررسی محلهای معاملاتی بزرگان بازار (مارکت میکرها) شناسایی میکند. به عبارت دیگر، RTM روی نقاطی متمرکز است که سرمایهگذاران کلان در گذشته سفارشات بزرگ ثبت کردهاند و این نقاط معمولا باعث تشکیل نواحی عرضه (مقاومت) یا تقاضا (حمایت) شدهاند.
در این روش بازار طوری فرض میشود که حرکت قیمت از رفتار واقعی حجم و نقدینگی نشأت میگیرد، نه پیشبینی ساده. برای مثال، در RTM میگوییم اگر قیمت از یک سطح حمایت مهم عبور کند و برگشت نزد، یعنی بازار ناکام بوده (Fail to Return) و این موضوع میتواند نشانه ادامه حرکت نزولی باشد. در RTM ابزارهای ویژهای از قبیل کندل بیس (Base Candle)، کندل مومنتوم (Momentum Candle)، تراکم (Compression, CP)، پرچم لیمیت (Flag Limit, FL) و Failure to Return (FTR) برای تحلیل به کار میروند. این الگوها و مفاهیم ساختاری، فقط بر اساس نمودار قیمت تعریف میشوند تا بتوان حرکت بعدی بازار را حدس زد.
مزیت بزرگ RTM آن است که میتوان از آن در انواع بازارها (فارکس، طلا، کریپتو و سهام) و تایمفریمها استفاده کرد. تنها لازمه کاربرد RTM این است که بازار نقدینگی (Liquid) داشته باشد و الگوهای قیمت براحتی بر نمودار ظاهر شوند. برای تریدرها در بروکر ارانته نیز پیشنهاد میشود ابتدا با اصول پایه تحلیل تکنیکال و شناسایی سطوح حمایت/مقاومت و روند آشنا شوند، سپس سراغ استراتژیهای پیشرفتهتری مانند RTM روندیم.
ویژگیها و ابزارهای کلیدی روش RTM
- ساختار بازار: در RTM به ترتیب و ارتفاع قلهها و درهها (Higher Highs / Lower Lows) توجه میشود تا روند کلی مشخص شود. برای مثال افزایش مداوم کفها (Higher Lows) نشانه روند صعودی و کاهش مداوم سقفها (Lower Highs) نشانه روند نزولی است.
- کندلهای پایه (Base) و مومنتوم (Momentum): در RTM به جای توجه به نام الگوهای شمعی، بررسی میشود کدام کندل بر کندل دیگر تسلط دارد.
- کندل مومنتوم کندلی است که نشانه فشار قوی خریداران یا فروشندگان است؛ بدنه آن نسبت به سایهها (wick) بسیار بزرگتر بوده و معمولاً سایه کوتاهی دارد. هرچه بدنه کندل بزرگتر و بدون سایه باشد، حرکت آن قویتر است. برای مثال، یک کندل سبز بزرگ بیسایه نشان میدهد خریداران قوی بازار را در اختیار دارند.
- کندل بیس کندلی با بدنه کوچک و سایههای نسبتاً بزرگ است که تعادل خریداران و فروشندگان را نشان میدهد. در کندل بیس رنگ بدنه اهمیت ندارد و نشاندهنده توقف موقت قیمت (فشردگی) است. این کندلها نقطه شروع یا پایان حرکت قوی بعدی هستند.
عنوان: در چارت زیر قبل از شروع روند صعودی شاهد کندل های بیس هستیم که شرایط توقف قیمتی را نشان میدهد و بعد از آن حرکت صعودی شدید با کندل هاب فول باید یا همان مومنتوم رخ داده است.

شکل بالا انواع کندلهای Momentum و Base را نشان میدهد؛ یک کندل مومنتوم قدرتنمایی خریداران (سبز) یا فروشندگان (قرمز) است و یک کندل Base توقف نسبی قیمت را نشان میدهد. جدول زیر مقایسهای کوتاه بین این دو نوع کندل ارائه میکند:
| ویژگی | کندل مومنتوم | کندل Base (تعادلی) |
| اندازه بدنه | بزرگتر از مجموع سایهها (بدنه قوی) | کوچکتر از مجموع سایهها |
| سایهها | بسیار کوتاه یا صفر (بدنه غالب) | غالباً طولانی نسبت به بدنه |
| رفتار قیمت | قدرتنمایی در جهت بازار (جهش قوی) | ایست و شروع فشردگی (تعادل موقت) |
| کاربرد در RTM | تایید جهت حرکت اصلی قیمت | مبنای ترسیم نواحی عرضه/تقاضا |
- کندلهای گپ (Gap): اگر کندلی با فاصله از بسته شدن کندل قبلی باز شود (یعنی گپ قیمتی داشته باشد)، آن گپ را بهعنوان یک حرکت مومنتوم قوی در نظر میگیریم.

- الگوهای Rally/Base/Drop: در RTM، حرکتهای قیمتی به سه دسته کلی تقسیم میشوند: Rally (صعود قدرتمند)، Drop (نزول قدرتمند) و Base (توقف). هر زمان که چند کندل صعودی بزرگ پشت سر هم تشکیل شود، به آن Rally میگوییم و اگر چند کندل نزولی بزرگ تشکیل شود، Drop نامیده میشود. کندلهای Base همان توقفهای کوچک میان یک Rally و Drop هستند. شناخت این ترکیبها به یافتن الگوهای کلیدی RTM کمک میکند.

سطوح حمایت/مقاومت و نواحی عرضه/تقاضا در RTM
مفاهیم حمایت و مقاومت در RTM اهمیت بسیار بالایی دارند. سطوح حمایتی (Demand Zone) نقاط قیمتی هستند که در گذشته فشار خرید بر فشار فروش غلبه کرده و جلوی سقوط بیشتر قیمت را گرفته است. به عنوان مثال، در نمودار یورو/دلار فرض کنید قیمت بارها از محدوده ۱٫۱۰ بازگشته است؛ این محدوده یک سطح حمایتی قوی محسوب میشود. در مقابل، سطوح مقاومتی (Supply Zone) مناطقی هستند که فروشندگان کنترل قیمت را در دست گرفته و مانع از رشد بیشتر آن شدهاند. هر بار که قیمت به این نواحی برسد، احتمالاً واکنش نشان داده و جهت حرکت معکوس میشود.
به عنوان نمونه: در روند نزولی GBP/USD اگر مشاهده شود خریداران در محدوده 1.20992 وارد بازار شده و مانع افت قیمت شدهاند، آن محدوده بهعنوان منطقه تقاضای مهم در نظر گرفته میشود. در RTM، معمولاً از واژه ناحیه SR هم برای اشاره به این مناطق استفاده میشود. ناحیه SR (Support/Resistance) به معنای ناحیهی قیمتیای است که قیمت در برخورد به آن تغییر جهت میدهد و عملکردی شبیه حمایت و مقاومت کلاسیک دارد. برای پیدا کردن این نواحی کافی است درهها (سقوطهای قبلی) و قلهها (افزایشهای قبلی) را مشخص کنیم. مثلاً الگوهای قیمتی شبیه عدد ۷ در نمودار (کف و سپس سقف بالاتر) نشان از حمایت و الگوهای شبیه عدد ۸ (سقف و سپس کف پایینتر) نشان از مقاومت دارند.

به طور کلی، ساختارهای قیمت (مانند RBR و DBR) مناطق عرضه و تقاضای جدیدی ایجاد میکنند و این نواحی، نقاط ورود/خروج مناسبی برای معامله هستند. نقاط «دست نخورده» و «تکراری» نیز مهماند: ناحیه دستنخورده (Fresh Zone) وقتی به وجود میآید که قیمت هنوز دوبار به آن نرسیده، در حالی که ناحیه تکراری (Reaction Zone) ناحیهای است که قیمت قبلاً برگردانده شده است
ساختارهای قیمتی مهم در RTM
در RTM چهار ساختار اصلی وجود دارند که از نوع رکورد دوبل (Double) یا رکورد سهگانه هستند. این ساختارها شامل دو حالت صعودی و دو حالت نزولی به شرح زیرند:
- RBR (Rally-Base-Rally) – ساختار صعودی: ابتدا تعدادی کندل صعودی (Rally) تشکیل میشود، سپس بازار موقتا متوقف میگردد (Base) و پس از آن صعود دوم (یک موج صعودی جدید) شکل میگیرد.

- DBR (Drop-Base-Rally) – ساختار بازگشتی صعودی: ابتدا موج نزولی (Drop) رخ میدهد، سپس کندلهای Base متعادلسازی شکل میگیرند، و در نهایت خریداران وارد شده و حرکت صعودی جدید (Rally) آغاز میشود.

- DBD (Drop-Base-Drop) – ساختار نزولی: بازار اولاً نزولی شده (Drop)، سپس توازن (Base) برقرار میشود، و در نهایت دوباره فروشندگان قدرت گرفته و نزول دوم رخ میدهد.

- RBD (Rally-Base-Drop) – ساختار بازگشتی نزولی: اول موج صعودی (Rally)، سپس تعادل (Base) و در نهایت موج نزولی (Drop) تشکیل میشود.

شکل بالا الگوی RBR را نشان میدهد؛ در این ساختار قیمت ابتدا صعود کرده، پس از یک کندل یا چند کندل Base متوقف میشود، سپس دوباره به صعود ادامه میدهد.
الگوهای کلیدی پرایس اکشن RTM
در RTM علاوه بر ساختارهای RBR/DBR/DBD/RBD، چند الگوی مهم دیگر وجود دارد که برای ورود به معامله کاربرد دارند:
- الگوی FL (Flag Limit یا پرچم لیمیت): وقتی قیمت به یک سطح حمایتی یا مقاومتی مهم میرسد، چند کندل Base (تعادل) تشکیل میدهد و سپس با یک کندل مومنتوم قدرتمند آن سطح را میشکند.
- الگوی FTR (Fail to Return یا ناتوان در بازگشت): این الگو زمانی رخ میدهد که قیمت دو بار یک سطح حمایتی یا مقاومتی را میشکند اما نتواند در بازگشت اولیه، به محدوده قبلی برگردد

- الگوی Swap (Cap or Hold): این الگو اشاره دارد به زمانی که قیمت یک سطح مقاومتی (یا حمایتی) را میشکند اما سریع بازمیگردد؛ بهگونهای که نقش آن سطح تغییر میکند (حمایت به مقاومت یا بالعکس). بهعبارت دیگر، یک سطح شکسته شده به سطحی معکوس تبدیل میشود (Flip) و قیمت دوباره به آن بازمیگردد. به عنوان مثال، اگر در EUR/GBP یک سطح مقاومت شکسته شود و سپس قیمت افت کند، آن مقاومت تبدیل به حمایت جدید میشود.
- الگوی Quasimodo (QM): یکی از قویترین الگوهای بازگشتی RTM است که شامل «شکستهای متضاد» میشود. در یک روند صعودی نمونه، قیمت سقفی جدید تشکیل میدهد، سپس پایین آمده و یک سقف بالاتر از سقف اول میسازد، و سپس کف قبلی خود را میشکند ولی مجدد بازمیگردد (شکست دوم شکست مهمی نیست). این باعث میشود بین دو سقف شکلگرفته یک ناحیه مهم تشکیل شود؛ با بازگشت قیمت به آن ناحیه میتوان وارد معامله فروش شد. (الگوی معکوس در روند نزولی مشابه است با شکستن کف جدید و بازگشت).
تشخیص ناحیه عرضه/تقاضای ایدهآل
برای معامله موفق به سبک RTM، باید ناحیه عرضه یا تقاضا (نواحی SR) را با دقت شناسایی کرد. چند نکته مهم در این زمینه وجود دارد:
- قدرت کندلهای Base: هرچه کندل یا کندلهای Base قویتر (بدنه کوچک، بیسایه) باشند، اعتبار ناحیه بیشتر است.
- تعداد کندلها: اگر در ساختاری تعداد کندلهای Base خیلی زیاد (مثلاً بیشتر از ۱۳) باشد، به احتمال زیاد آن ناحیه مربوط به تایمفریم بالاتر است. معمولاً اگر بین ۴ تا ۱۳ کندل Base شناسایی شوند، ناحیه مربوط به همان تایمفریم است؛ اگر بیشتر باشد، ناحیه به تایمفریم بالاتر تعلق دارد (و هرچقدر تایمفریم بالاتر، منطقه قویتر میشود).
- تعداد برخوردها: هرچه تعداد دفعاتی که قیمت به آن ناحیه برخورد کرده (برگشته) بیشتر باشد، ناحیه ممکن است تضعیف شود (زیرا سفارشها در آن منطقه فعال شدهاند).
- نواحی اصلی و فرعی: اگر ناحیه SR موردنظر بارها در گذشته تکرار شده باشد (یعنی قبلاً دوباره قیمت به آن رسیده است)، آن را «ماژور» مینامیم. ناحیهای که تنها یک بار قیمت بر آن واکنش داده «مینور» است.
با در نظر گرفتن این نکات، معاملهگر RTM مانند یک تحلیلگر حرفهای عرضه و تقاضا میتواند نواحی کلیدی را ترسیم کند. بهعنوان مثال، پس از شناسایی یک ساختار RBR، باید توجه شود کندل Base موجود دارای بدنه کوچک (بدون سایه) باشد؛ در غیر این صورت ممکن است آن ناحیه اعتبار کافی نداشته باشد. همچنین اگر چندین کندل Base پشت سر هم است، معمولاً باید از کندل باز شدن کندل اول تا کندل بسته شدن آخرین کندل Base ناحیه رسم شود.
برای نقاط ورود و خروج معمولاً به صورت زیر عمل میشود: بعد از شکستن ناحیه توسط کندل مومنتوم، منتظر بازگشت قیمت به همان ناحیه (ناحیه Base) میمانیم. در لحظهای که قیمت وارد آن ناحیه میشود، میتوان معامله را باز کرد. حد ضرر را معمولاً خارج از ناحیه Base میگذاریم (برای خرید زیر محدوده Base و برای فروش بالای آن). هدف قیمتی میتواند سقفها یا کفهای ماژور بعدی یا سطوحی باشد که نسبت ریسک به ریوارد را به مقدار دلخواه برساند.
به طور کلی، استفاده از RTM نیازمند تمرین و دقت بالاست؛ اما در صورت تسلط، میتواند با شناسایی نقاط ورود کمریسک و خروج مناسب، سودآوری بالایی داشته باشد. در ادامه چند مثال عملی از معامله به سبک RTM را بررسی میکنیم.
سوالات متداول
سوال: پرایس اکشن RTM چیست و چه تفاوتی با تحلیل معمولی قیمت دارد؟
پاسخ: پرایس اکشن RTM (خوانش بازار) یک سبک پیشرفته پرایس اکشن است که در آن تمرکز روی شناسایی نواحی عرضه/تقاضا و ساختار بازار است. برخلاف بسیاری از تحلیلهای تکنیکال که از اندیکاتورها استفاده میکنند، RTM فقط روی نمودار قیمت و رفتار کندلها کار میکند. در این روش، معاملهگر مکانهایی را که سرمایهگذاران بزرگ در گذشته وارد یا خارج شدهاند پیدا میکند تا نقاط ورود کمریسک و خروج مناسب را پیدا کند.
سوال: کندل مومنتوم و کندل Base چیست و چگونه آنها را تشخیص دهیم؟
پاسخ: در RTM، کندل مومنتوم کندلی است که نشاندهنده سلطه یک طرف (خریداران یا فروشندگان) است. این کندل بدنه بزرگی دارد که معمولاً از مجموع دو سایهاش بزرگتر است و اغلب سایهکوتاه یا بدون سایه است. کندل Base برعکس، بدنهای کوچک و سایههای بلند دارد و نشاندهنده تعادل موقت قیمت است. مثلاً یک کندل سبز بزرگ بیسایه یعنی فشار خریداران و یک کندل کوچک با سایههای بلند یعنی جنگ خریداران و فروشندگان. شناخت این دو نوع کندل در شناسایی ساختارها و نواحی تقاضا/عرضه بسیار مهم است.
سوال: مهمترین ساختارهای RTM چه هستند؟
پاسخ: چهار ساختار کلیدی در RTM عبارتاند از: RBR (رالی-بیس-رالی) و DBR (درپ-بیس-رالی) برای سناریوهای صعودی و DBD (درپ-بیس-درپ) و RBD (رالی-بیس-درپ) برای سناریوهای نزولی. در RBR ابتدا یک موج صعودی (رالی) ایجاد میشود، سپس دورهای توقف (بیس) و دوباره صعود ادامه پیدا میکند. در DBR ابتدا نزول است، سپس توقف و در نهایت صعود. DBD و RBD هم مشابه هستند (نزول/صعود در ابتدا و انتها). شناسایی این ساختارها با بررسی توالی کندلهای مومنتوم و Base امکانپذیر است.
سوال: الگوی FL و FTR در RTM چیست؟
پاسخ: الگوی FL (Flag Limit) در نزدیکی سطوح حمایت یا مقاومت مهم شکل میگیرد: وقتی قیمت به این ناحیه میرسد چند کندل Base میزند و سپس با یک کندل قدرتمند از آن عبور میکند. سپس معمولاً قیمت دوباره به محدوده Base برمیگردد و معاملهگر در این بازگشت وارد میشود. این الگو قدرت بالایی دارد. الگوی FTR (Fail to Return) وقتی رخ میدهد که قیمت دو بار یک سطح حمایتی/مقاومتی را بشکند اما دفعه اول نتواند کاملاً برگشت کند. ناحیه بیس بین دو شکست بهعنوان منطقه ورود تعیین میشود. هر دو الگو نشاندهنده ادامه حرکت در جهت شکست اولیه هستند و از محبوبترین الگوهای RTM محسوب میشوند.
سوال: چگونه نواحی عرضه و تقاضا را در نمودار شناسایی کنیم؟
پاسخ: ابتدا باید نقاط برگشتی قبلی قیمت را در نمودار شناسایی کرد. هرگاه قیمت قبلاً در نقطهای برگردد (چه از بالا به پایین و چه بالعکس)، آن نقطه یک کاندیدای ناحیه SR است. برای مثال کفها و سقفهای گذشته معمولاً نواحی تقاضا (حمایت) یا عرضه (مقاومت) به وجود میآورند. سپس با بررسی ساختارها (مثلاً RBR و DBD) نواحی Base شکلگرفته را ترسیم میکنیم. نقاط متدوال رسم ناحیه، بین بالاترین/پایینترین قیمتهای کندلهای Base و سایر کندلهای ساختار است. نواحیای قویترند که در گذشته چندین بار واکنش دادهاند (SR ماژور) یا مربوط به تایمفریم بالاتر باشند.
سوال: حد ضرر و هدف در معامله RTM چگونه تعیین میشود؟
پاسخ: معمولاً حد ضرر را خارج از ناحیه Base تنظیم میکنیم. مثلاً اگر خرید باشیم، حد ضرر کمی پایینتر از انتهای Base و اگر فروش، کمی بالاتر از بالای Base میگذاریم. حد سود را میتوان در سقفها یا کفهای ماژور بعدی قرار داد یا از نسبت ریسکبهریوارد ثابت (مثلاً ۱:۲) استفاده کرد. نکته مهم این است که هر ساختار چند نقطه ورود ممکن دارد؛ اما معمولاً اولین بازگشت قیمت به Base برای ورود درنظر گرفته میشود تا ریسک به حداقل برسد.
سوال: مزایا و معایب روش RTM چیست؟
پاسخ: از جمله مزایای RTM میتوان به تمرکز بر منطق واقعی بازار و شناسایی رفتار بازیگران بزرگ اشاره کرد. به جای اعتماد به اندیکاتور، بر ساختار قیمت و حجم معامله تکیه میکند. همچنین RTM در تمام تایمفریمها و داراییهای مالی (فارکس، طلا، شاخصها و…) کاربرد دارد. اما معایب آن این است که برای یادگیری نیاز به زمان و تمرین زیادی دارد و ممکن است برای مبتدیان بسیار پیچیده باشد. همچنین نبود منابع آموزشی منسجم و نیاز به تجربه عملی، باعث میشود خطای معاملهگر در تشخیص اشتباه الگوها محتمل باشد.
سوال: چه بازارها و تایمفریمی برای RTM مناسب است؟
پاسخ: RTM در همه بازارهای مالی نقدینه (لیکوئید) مانند فارکس، طلا، کریپتو و شاخصهای سهام قابل استفاده است. تنها باید حجم معاملات و الگوهای قیمت کافی در نمودار باشد. تایمفریم هم بسته به سبک معاملهگر متغیر است. معمولاً برای تعیین ناحیه اصلی از تایمفریم بالاتر (مثلاً روزانه) استفاده و برای دقیقتر شدن ورود از تایمفریم پایینتر (مثلاً ۴ ساعته) بهره میبرند. قاعده عملی در RTM این است که اگر در یک تایمفریم، تعداد کندلهای Base بسیار زیاد باشد، احتمالاً نیاز است به تایمفریم بالاتر مراجعه کنیم.
سوال: آیا میتوان RTM را در پلتفرمهای ارانته استفاده کرد؟
پاسخ: بله. در بروکر ارانته میتوان از نرمافزارهای متاتریدر یا پلتفرمهای پیشرفته تحلیلی استفاده کرد تا به راحتی نواحی عرضه/تقاضا و ساختارهای RTM را روی نمودار رسم کرد. با ابزار رسم خطوط حمایت/مقاومت و ابزارهای گرافیکی، معاملهگر RTM میتواند نواحی Base، سقف/کف، روندها و الگوها را مشخص کند و با استفاده از دیدهبان بازار ارانته (Market Watch) داراییهای مختلف را تحلیل کند. در نهایت، مدیریت ریسک را نیز باید با امکانات ارانته (مانند حد ضرر و حد سود خودکار) ترکیب نمود تا معاملات طبق سبک RTM کنترل شوند